تبلیغات
یادداشت روزانه
 
یادداشت روزانه
بچه های مسجد جامع شهرستان ایذه
درباره وبلاگ
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
1.  از در دانشگاه آمدم این طرف خیابان تا سوار تاکسی شوم. روحانی‌ای که حدود شصت سال داشت گفت: اوضاع خیلی بد شده! پرسیدم: مگر چه شده؟ گفت: زمان شاه از لات و بنگی و معتاد و قاچاقچی گرفته تا معلم و کارمند و... تا آخوند می‌دیدند دست به سینه می‌گذاشتند و احترامش می‌کردند. حالا یه نوجون سیزده چهارده ساله موتور سوار به من معمم ریش سفید فحش می‌دهد و پوزخند می‌زند. بعد از انقلاب احترام به روحانیت از بین رفت. (اسلام راحت‌طلبی)

2.  حاج محمدرضا پهلوی به رسم مسلمانی حج گذاشت. به پابوس امام رضا(ع) می‌رفت و به قم می‌آمد برای زیارت حضرت معصومه(ع). اهل روضه و زیارت عاشورا بود. (اسلام سلطنتی)

3.  تمدن بزرگ و رسیدن به توسعه دغدغه‌اش-حاج محمدرضا- بود. گمانش بر آن بود که  جمع اسلام و سلطنت و توسعه و لیبرالیسم، نه تنها ممکن است، بلکه تنها راه پیش روست. (اسلام التقاط)

4.  پیغام فرستاد که اگر به کار حکومت گیر نده‌ای، دستگاه و شخص اعلی حضرت عینا همان احترامی که بر ای آقای بروجردی قائل بود، برای شما هم قائل است. (اسلام فریب و تزویر)

5.  حسین بن علی اگر در جوار خانه خدا می‌ماند و زاد و توشه قیامت جمع می‌کرد، چه بسا از شام هم برای زیارت نوه رسول خدا می‌آمدند تا به حضرتش تبرک بجویند. کربلا که آمد احترام خودش را که نگه نداشتن، هیچ! اهل بیتش را هم هتک حرمت کردند. (اسلام مبارزه، اسلام ظلم‌ستیز)

6.  دستور ساخت مصلی را که نوشت، تذکر داد که شدیدا از زرق و برق‌های بناهای اسلام آمریکایی جلوگیری شود، با هر نامی و عنوانی: مسجد، مصلی، حرم مطهر! (اسلام تجملات، اسلام اشرافیت)

7.  در واپسین ماه‌های حیاتش به آقای روحانی نوشت: شما باید نشان دهید چگونه مردم علیه ظلم و بیداد، تحجر و واپسگرایی قیام کردند و فکر اسلام ناب محمدی(ص) را جایگزین تفکر اسلام سلطنتی، اسلام سرمایه‌داری، اسلام التقاط و در یک کلمه «اسلام آمریکایی» کردند.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
راهی که خمینی گشود، روی زمین بود، در میان مشکلات، فقدان امکانات، ضرورت‌های تاریخ و هزار نمی‌شود و نمی‌توانیم دیگر. غوامض و پیچیدگی‌های راه خمینی در سادگیش بود: ما مامور به انجام تکلیفیم، نه نتیجه! ما باید تمام عشق‌مان به خدا باشد نه تاریخ!

او هرگز نگفت ما جهان را زیر و زبر خواهیم کرد: «البته آن پر کردن دنیا را از عدالت، آن را ما نمی‌توانیم پر کنیم. اگر می‌توانستیم می‌کردیم؛ اما چون نمی‌توانیم بکنیم ایشان- حضرت حجت(ع)- باید بیایند.آلان عالم پر ظلم است. شما یک نقطه هستید در عالم. عالم پر ظلم است. ما باید جلوی ظلم را بگیریم، باید بگیریم؛ تکلیف‌مان است. ضرورت اسلام و قرآن تکلیف ما کرده است که باید برویم همه کار بکنیم. اما نمی‌توانیم بکنیم؛ چون نمی‌توانیم بکنیم، باید او بیاید تا بکند. اما ما باید فراهم کنیم کار را.»

حالا سال‌ها از آن روزهای گرم و پرحرارت گذشته. برخی پنداره‌هایشان فروریخته. بعضی نادرستی پنداره‌هایشان آفتابی شده! البته کسانی هم خسته شده‌اند و بریده‌اند. دعوای آرمان‌گرایی و واقع‌گرایی، جنگ زرگری‌ای است که همینان بر پا کرده‌اند تا شاید بتوانند فلسفه‌ای دست و پا کنند: فلسفه پندارهای غلط و خستگی‌های نابهنگام!

آن که می‌گوید آرمان‌گرایی سفاهت محض بود، خطابش به کسی نیست، دارد زندگی نامه‌اش را مرور می‌کند. کسی به خودش نگیرد!

حسین جان! این شمشیرم، این اسبم، در اختیار شما. خودم هم تا کنون که نزدیکی‌های ظهر است، در رکابت جنگیده‌ام. حال که فرجام این جنگ برایم مسجل شد، مرا رخصت بده تا به دنبال زندگی خودم بروم!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات

برای خوب نوشتن باید خوب خواند؛ یعنی متون قوی را یک‌بار و بیشتر، خوب مطالعه کرد. بالاتر از این اساتید قلم می‌گویند: برای 1 صفحه نوشتن باید 100 صفحه بخوانید؛ یعنی 100 صفحه خواندن می‌دهد یک صفحه نوشته استخوان‌دار که برای مخاطب ارزش‌افزوده دارد.

پایین سیاهه‌ای از متون قوی به پیشنهاد «محمدحسین بدری» سردبیر مجله «داستان» قابل دریافت است.

-------------------------

سیاهه کتاب‌-محمدحسین بدری





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 21 بهمن 1394
بچه‌های مسجد جامع ایذه

یک لحظه حتی در خیال من

نمی گنجید

روزی به جای یک کبوتر

شعری برای یک رآکتور گفته باشم

یا جای باران و صدای ناودان‌ها

در کوچه‌های شعرخیز شهر خود-شیراز-

از دودکش‌های اراک و

آه سوزانش بگویم

اما نمی‌دانم چرا امروز

مثل تمام مادران داغدیده

مثل غرور زخمی ایران

رفته‌ست از لب‌های من لبخند

مَردُم!

خود را به جای آن رآکتور می‌گذارم

قلب مرا از جا درآوردند

مَردُم!


«میلاد عرفان‌پور»





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات

«ما سینه زدیم و بی‌صدا باریدند
                                  از هر چه که دم زدیم، آنها دیدند​
ما مدعیان صفِ اول بودیم
                                  از آخر مجلس شهدا را چیدند»

کتاب «از آخر مجلس»-میلاد عرفان‌پور





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 20 مرداد 1394
بچه‌های مسجد جامع ایذه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات


( کل صفحات : 16 )    1   2   3   4   5   6   7   ...