تبلیغات
یادداشت روزانه - ترمز تند
 
یادداشت روزانه
بچه های مسجد جامع شهرستان ایذه
درباره وبلاگ
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

كار تمام شده بود و داشتیم به سوی خانه بر میگشتیم دیگر  نزدیك خانه شده بودیم و ماشین سفید رنگی هم از روبرو می آمد احتمال می دادم كه آرام از كنارمان بگذرد ولی وقتی نزدیك تر آمد سرعتش زیاد شد و از گودالی كه آب در آن جمع شده بود عبور كرد و چشمتان روز بد نبیند من و برادرم  را خیس آب كرد چرخیدم و نگاهی پر معنا به ماشین كردم كه دیدم ترمز كرد و دست چپش را به نشانه ی پوزش و معذرت خواهی برایمان تكان داد ، ما هم با تكان دادن دست جوابش را دادیم. بعد رو كردم به برادرم و گفتم ببین سعید آدمی كه تویه زندگی سرعتش رو كم نمی كنه مجبور به عذر خواهی و ترمز كردن می شه.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 7 بهمن 1390 04:00 ب.ظ
خوب بود!
سه شنبه 27 دی 1390 12:49 ق.ظ
سلام
آفرین
خیلی خوب بود
حال كردم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.