تبلیغات
یادداشت روزانه - بازدید از بیماران
 
یادداشت روزانه
بچه های مسجد جامع شهرستان ایذه
درباره وبلاگ
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

امروز برای درس بازدید از موسسات رفتیم بیمارستان روان پزشکی رازی همه چیز و همه کس خیلی عجیب نه غریب بود.

یکی از بیماران که مرد پا به سن گذاشته ای بود با تسلط کامل انگلیسی حرف می زد معلوم بود آدم تحصیل کرده ایست.

یکیشان ازم پرسید چرا پیراهن مشکی پوشیده ای گفتم همین طوری بهم گفت: از الان این لباس های تیره و ناراحت را می پوشی آخرش تو هم سر از همین جا در می آوری. بعدا فهمیدا فوق لیسانس تعاون و رفاه اجتماعی دارد. یک زن هم بود که بهش می گفتند چنگیز! یک سال پیش شوهرش را با خون سردی کامل کشته بود. دکترش می گفت شوهرش را به این خاطر کشته که مردانه رفتار نمی کرد و ابهت و جذبه ی مردها را نداشته.

 دخترهای کلاسمان خیلی از چنگیز خوششان آمده بود!.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 15 اسفند 1390
بچه‌های مسجد جامع ایذه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.