تبلیغات
یادداشت روزانه - «جوجه آقا» در گذشت
 
یادداشت روزانه
بچه های مسجد جامع شهرستان ایذه
درباره وبلاگ
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

خبر را که بهم دادند جا خوردم ، حسابی جا خوردم. دیگر حالم دست خودم نبود سرم سنگینی می کرد قلبم داشت له می شد ، ابرهای سیاه آسمان دلم را اشغال کرده بودند و بغض راه گلویم را بسته بود. آخر مگر می توانستم باور کنم او دیگر در میان ما نیست اویی که تازه شناخته بودمش و می خواستم به او نزدیک تر شوم ولی حالا او پر کشیده و من جدا از او بر زمین مانده ام.

آشنایی من با او از مجله «یادآور ویژه جلال» آغاز شد و در ماهنامه داستان عمیق تر شد . بیش از همه چیز از بیان بی باکانه و روشن و زلالش خوشم آمد ، اگر می خواست حرفی را بیان کند ، بیانش می کرد رک و راست و گرفتار فامیل بازی های مرسوم جماعت نویسنده نمی شد. او کوهی از تجربه بود در هر زمینه ای که فکرش را بکنید نویسنده بود ، ایران گرد و جهان گرد بود خودش می گفت:«تمام آمریکا را پای پیاده گشته ام »، در بطن مهمترین حوادثی که تاریخ معاصر ما را شکل داده اند حضور داشت و ...

حالا خبر رحلت او یعنی سید محمود گلابدره ای را به من داده اند ، راه گلویم دیگر بسته شده است انگار به کمی خلوت نیاز دارم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 13 شهریور 1391
بچه‌های مسجد جامع ایذه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.