تبلیغات
یادداشت روزانه - نوذر، نوروز پر کشِد
 
یادداشت روزانه
بچه های مسجد جامع شهرستان ایذه
درباره وبلاگ
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
راه می‌رفتم و با خودم فکر می‌کردم، راه می‌رفتم و یاد جنگ می‌کردم و چند و چونش که صورتش جلوی چشمانم آمد و جمالش در خاطرم تکثیر شد. صورتی سبزه که با لبخندی ملیح تزئین شده بود. لبخندی همراه با آثار جامی که رندانه از خمخانه دل ربوده بود؛ ربایشی خونین چو برگ شقایق، رنگین چو افسانه دل. محو جمالش شده بودم و خاطرم از یادش پر شده بود. گلویم گرفته بود و چشمانم می‌رفتند که بر گونه‌هایم  سرریز بشوند. دلم حسابی برایش بی‌قراری می‌کند، برای لبخندش، برای نماز خواندنش، برای قدم برداشتنش، برای پرسیدن از درس و کلاس چندم بودنم، برای فشرده شدن دست‌هایم توسط او، برای به روح امام خمینی(ره) قسم خوردنش و برای تک‌تک خاطراتی که با او در مسجد جامع تجربه کرده بودم.

نوذر شاهولی پارسال همین موقع بود که به یاران شهیدش پیوست و ما را تنها گذاشت.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 12:00 ق.ظ
شهید نوذر از معدود شهدایی بود که نسل سوم و چهارم انقلاب خاطرات خوبی از او دارند و خواهند داشت. روحش شاد
چهارشنبه 14 فروردین 1392 11:36 ق.ظ
شهید نوذر که تا قبل از شهادتش گمنام بود و با شهادتش بود که ما تازه آنرا شناختیم... افسوس
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.