تبلیغات
یادداشت روزانه - متنِ گزارشِ رسانه ها درباره کتاب «شهید عبدالعلی مرادی»
 
یادداشت روزانه
بچه های مسجد جامع شهرستان ایذه
درباره وبلاگ
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
به گزارش روابط عمومی «انجمن فرهنگی‌ـ‌هنری شهید بهروز محمدی»، این کتاب به کوشش این انجمن نوشته شده و توسط دفتر نشر معارف منتشر شده است.

 جهادگر شهید حاج عبدالعلی مرادی در اردیبهشت ۱۳۴۳ در شهرستان ایذه متولد شد. درد یتیمی و غم نبودِ پدر، «محمدعلی»، روزگار سختی را برای او رقم زد. او به خاطر مشکلات مالی، نتوانست بیشتر از کلاس سوم راهنمایی درس بخواند. عبدالعلی با شروع جنگ به جبهه رفت و ۳۱ ماه در جبهه‌های جنوب و غرب حضور داشت. در جنگ راننده بولدوزر و لودر بود و در ستاد پشتیبانی جنگِ جهاد سازندگی خدمت می‌کرد. بارها از ناحیه دست، پا، کمر و کتف مجروح شد. سرانجام در بیست و ششم اسفند ۱۳۶۳ در عملیات «بدر»، در جزیره مجنون، بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید.

در ابتدای یکی از یادداشت‌های شهید که درباره زندگی خودش است، این‌گونه می‌خوانیم:

«من فردی بودم مستضعف که در دوران گذشته حتی نمی‌‌توانستم به مدرسه بروم. در نُه سالگی پدر خود را از دست دادم. دو برادر دارم که یکی از آن‌ها دو سال از من بزرگ‌‌تر است و دیگری کوچک‌تر. بعد از اینکه پدرم را از دست دادم، با برادر بزرگ‌ترم مشورت کردم، به او گفتم: “برادر! یا تو به مدرسه برو و من کار کنم یا من به مدرسه می‌روم و تو کار کن.” برادرم گفت: “فکر دیگری دارم.” گفتم: :چه فکری؟” گفت: “ما که نصف روز بیشتر به مدرسه نمی‌رویم، نصف دیگرِ روز را کار ‌می‌کنیم.” قبول کردم، ولی با آن قد کوچکی که داشتم هر کجا می‌‌رفتم کسی به من کار نمی‌داد، هر روز فقر و تنگدستی ما بیشتر می‌شد. تا اینکه …»

در یکی از خاطرات این کتاب آمده است:

«سال ۶۳، گفتند رزمنده شاخصی را معرفی کنید تا در دیداری خصوصی نزد حضرت امام برود. به این نتیجه رسیدیم که عبدالعلی را معرفی کنیم. می‌دانستیم اشتیاق زیادی برای دیدن امام دارد. پیش خودمان گفتیم، می‌رود و روحیه‌ای تازه می‌کند. همه برای چنین موقعیتی سر از پا نمی‌‌شناختند. وقتی به او گفتیم، جواب داد که نمی‌روم! علتش را که پرسیدیم، گفت: “نمی‌خواهم وقت امام را برای خودم بگیرم. امام مال همه مسلمانان دنیاست. باید فکر و ذکرش را صرف همه مسلمانان عالم کند. من حاضر نیستم حتی یک لحظه هم وقت ایشان را بگیرم.”»

«فردی بودم مستضعف» مشتمل بر سه فصل «خاطرات»، «یادداشت‌ها و نامه‌ها» و «ضمائم» است که در ۱۱۶صفحه در قطع رقعی، به‌صورت مصور چاپ شده و با قیمت سه هزار تومان به بازار کتاب عرضه شده است.

علاقمندان برای تهیه این کتاب می‌توانند به فروشگاه‌های «پاتوق کتاب» در تهران، قم، مشهد، کرمانشاه و شیراز و… یا سایت ketabroom.ir مراجعه کنند.

همچنین توزیع کتاب شهید عبدالعلی در شهر ایذه ـ زادگاه شهید ـ توسط انجمن فرهنگی هنری شهید بهروز محمدی انجام می‌گیرد که علاوه بر توزیع کتاب در مسجد جامع و مصلای نماز جمعه شهرستان به صورت مستمر، در نقاط مختلف شهر به صورت پراکنده کتاب را در دسترس قرار می‌دهد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 29 آبان 1392
بچه‌های مسجد جامع ایذه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.